ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

لطف خدا...

1390/7/24 0:33
نویسنده : مامانی
382 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب تا 2ونیم تووب میگشتم.niniweblog.comصبح با صدای اف اف بیدار شدم .ساعت یه ربع به 8 بود.وااای ثنا جا موند.niniweblog.comراننده سرویسش بود.سلام کردم وگفتم خواب موندیم.بنده خدا هم گفت نیم ساعت دیگه میام دنبالش.سریع رفتم تو اتاق و صداش زدم که یهو دیدم لب بالائیش عین پفک باد کرده بود.انگار تبخال زده بود.تا بهش گفتم سریع رفت خودش رو تو آئینه نگاه کرد و خیلی ناراحت شد طفلکم.niniweblog.comبهش امیدواری دادم که زود خوب میشی عزیزکمniniweblog.com.خلاصه آماده شد و رفت.من دیگه از فرط ناراحتی خوابم نبرد ودست بکار ناهار شدم.وقتی برگشت دیدم خدا رو شکر خوب شده و گفت :تا رسیدم تو مهد خوب شدم.کلی هم تعریف کرد که تو مهد چکار کردن.شب یه اهنگ گذاشت و داشت میرقصید که یه دفعه پاش محکم خورد رو برس و کلی دردش گرفت وگریه کردniniweblog.comاولش گفتم چیزی نیست !اما وقتی پاش رونشونم داد دیدم از دو جا سوراخ شده بود وخون میاومد.بمیرم برات عزیزم این دو بار.خدا روشکر اینم به خیر گذشت.روش پنبه الکل گذاشتم و یه چسب هم زدم بعد هم مسواکش رو زد niniweblog.comو خوابید.دختر گلم،از خدا میخام که زیر سایه ی حق همیشه سالم باشیثنا طلا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان زینب
24 مهر 90 7:47
الهی من فداش اخه لبش چقد هست که باز بخواد تبخال بزنه... قربونت برم من
مامان علي خوشتيپ
25 مهر 90 1:15
هزار ماشاالله چه دختراي نازي داريد الهي بميرم چشت كردن عزيزم
مامان سام
25 مهر 90 17:38
آخي من همينجور كه ميخوندم دردم گرفت چه برسه با ثنا جون


آخ گفتی!هنوزم جاش زخمه و دردش میکنه
خاله محبوبه
26 مهر 90 0:02
in ikona ro az koja miyari roode adamo darmiyaran

maman joon mige qorboonetoon beram sana saminam delam baratoon tang shode


ما هم دلمون تنگیده.چاره چیه؟
مامان پریاگلی
26 مهر 90 0:16
بمیرم برات عزیزم خدا همیشه بزرگه

مامان مهربون صبحت رو با صدقه آغز کن هر چند خیلی ناچیز باشه
و روزای پنج شنبه دم غروب برای فرشته های نازت اسفند دود کن
زندگیتون پر از نشاط
لبتون سرشار از خنده


ممنونم
مامان سارينا
26 مهر 90 1:11
واسه نانازخانما اسفند دود كن.
فهیمه مامان پرهام
26 مهر 90 11:18
سلام عزیزم، خیلی خوش اومدین، اما راستش من قصدم جذب خواننده نیست، نه اینکه از دیدن حضور دوستانم خوشحال نشم، اما شاید اگه پستای قبلیم رو بخونین متوجه بشین که همیشه عین حقیقت نوشته شده و هیچ اغراقی نداره، فقط دلم می خواد وقتی پرهام می خونه دقیقا" حسم نسبت به خودش رو درک کنه، بهتون پیشنهاد می کنم حتما" بیشتر بخونیمون تا متوجه منظورم بشین، دوستانم برام فوق العاده ارزشمندن اما هیچ چیزی برام مهمتر از ثبت حقیقی خاطرات پرهام نیست و حتی قبل از داشتن وبلاگ هم توی دفتر خاطراتم همین شکلی می نوشتم براش دقیقا" همین شکلی. بازم بیاین پیشمون، و ممنون که حوصله کردین و خوندیندخترای ناز شما رو هم دیروز دیدم، فقط فرصت نشد کامنت بزارم ولی با افتخار لینکتون کردم [رضایت]
فهیمه مامان پرهام
26 مهر 90 11:20
_____████ ____________ _____██████ ___________ ____████████__________ ▌ ___███____███_________ █ ___██_______██__________▌ __███________█__________▌ __▌●█________█_________█ __███_______ █_________█ ___██_______█________██ ____________██_______██__▌ ____█______██______███_ █ _____▌_____██_____████_█ __________███___█████_█_█ ________███__██████__█_█ ______███__████____██_█ _____███_█████_████_█ ____████_██████_███_█__▌ ___████_█ █__███ _█__██_▌ __█████_████_▌_█_███_▌ _█████_██___██___██_█ _█████_███████_███__█__██ _███_▌███___██____██_███ _███_▌█████___███__█__█ _████_▌▌___█__█_██████ __██████_████__▌_████ ___█████_____████████ ._=--███████████████ _=--=_-████████████ =--_=-_=-█████████ ,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~- *•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.
عمه نرگس
30 مهر 90 15:32
ای وای عزیز عمه خیلی مواظب خودت باش